Posts Tagged اکبر

تخریب های ناشیانه در بازی های انتخاباتی!؟

از روزیکه نامزدی خود را برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده ام ،آندسته از انحصار طلبان که همه چیز را برای خود می خواهند و رونق حجره های سیاسی خویش را در گرو انحصاری شدن بازار سیاست و اندیشه و عدم طرح عرضه افکار و ایده های نو از سوی عرضه کنندگان کالاهای فکری جدید می دانند ،علاوه بر اینکه صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رسانه های داخلی و خارجی وابسته به نهادهای قدرت و طیف های سیاسی انحصار طلب مطلقا مانع از انتشار اخبار مربوط به بنده و اعلام حضورم در میدان رقابت ها می شوند ،ایادی مراکز قدرت و بعضی از کاندیداها و چشم و گوش بسته گان وابسته به بعضی از محافل و جریانات سیاسی که به روش های پوپولیستی پیوسته مردم را فریب داده و گاهی ناتوانترین افراد باند خود را بنام اصلاح طلب ترین فرد به جامعه تحمیل می کنند ، به منظور مشوّه ساختن افکار عمومی مبادرت به پخش و انتشار مطالب بی اساس و متناقض و بعضا کودکانه می نمایند که از این میان می توان به موارد زیر اشاره کرد؛

“اعلمی از وزن سیاسی و اجتماعی لازم برخوردار نیست”. “اعلمی را کسی نمی شناسد” ،”حاکمیت از اعلمی خواسته است کاندیدا شود تا رای اصلاح طلبان شکسته شود” ،”اعلمی خود می داند که رد صلاحیت خواهد شد ،بنابراین تنها برای کسب شهرت کاندیدا شده است” ،”حاکمیت از اعلمی خواسته است کاندیدا شود تا سطح مشارکت آذربایجان و مناطق ترک زبان را در انتخابات ریاست جمهوری افزایش دهد” ،”اعلمی رد صلاحیت شد” ،”اعلمی بنفع …کناره گیری کرد” ،”اعلمی به …پیام فرستاده است که …” و …!!

در همین رابطه ،مطالبی هم در فضای مجازی منتشر گردید تا بکمک آن بنده را به مخاطبین خود اپورتونیست و یا پوپولیست معرفی نمایندکه به دو نمونه از آنها اشاره می شود؛

“اکبر اعلمی، اووجو آچیلمیش پوپولیست و اوپورتونیست یا گؤرولی مامور؟”

” فرصت طلبان انتخاباتي و آقایان فرمایشی!!”

در شرایطی که کاندیداهای باب میل هیات حاکمه از همه امکانات رسانه ای و تریبون های داخل و خارج از کشور برای تبلیغ خود برخوردارند و با وجود اینکه بنده صرفا بخاطر حفظ استقلال و دفاع از مردم و انجام وظایف نمایندگی ام و گردن کج نکردن در برابر صاحبان قدرت ،از سوی ارکان قدرت کاملا منزوی گشته و فاقد کوچکترین تریبون می باشم و وانمود می شود که حقیر فرد گمنام و ناشناخته ای هستم و از وزن اجتماعی و سیاسی لازم هم برخوردار نمی باشم ،با این وصف تحرکات و هجمه علیه بنده در خارج از کشور هم به شیوه ای دیگری ادامه می یابد که در زیر به یک نمونه از آنها اشاره می شود:

“ترکی:

بیرلشمیش کمونیست فدائی لرین آذربایجان کمیته سینین اتاقیندا گچیلن پروگراملار

مؤضوع : اعلمینین فریلتاغینا آللان میون (جمهورباشکانی «انتخابات» اینا گوره

دانیشان:کوراغلو

زامان:  سه شنبه 7آپریل

ساعت :  آورپا وقتیله 20.00

آدرسیمیز: Middle East /Iran / azerbaycan komunist fedayele

اودا گورولی لرین ایرتیباط  ای میلی:

فارسی:

در اتاق کمیته آذربایجان سازمان اتحاد فدائیان کمونیست

موضوع : فریب ادعاهای دروغین اعلمی را نخورید (راجع به «انتخابات» ریاست جمهوری)

سخنران :کوراوغلو

زمان سه شنبه 7آپریل

ساعت شروع : 20.00 به وقت اروپای مرکزی

آدرس: Middle East /Iran / azerbaycan komunist fedayeleri

افزون براین اخیرا نیز از سوی بعضی از مراکز قدرت تلاش هائی صورت گرفت تا بنده را به انصراف از نامزدی درانتخابات ریاست جمهوری مجاب نمایند ،لیکن با توجه به اصرار حقیر برای ادامه حضور ،بلافاصله مقاله ای در فضای مجازی منتشر گردید که چندین وبلاگ از جمله بعضی از وبلاگ های حامی یکی از کاندیداها هم آنرا منتشر ساخت. از اینرو برای مزاح و سرگرمی کاربران عزیز این مقاله عینا درج می شود:

حمایت از اعلمی: توطئه یا اشتباه- چنگیز قاراخانلی

چهارشنبه ۱۹ فروردين ۱٣٨٨ -  ٨ آوريل ۲۰۰۹

1- رژیم حاکم بر ایران یک رژیم توتالیتر بوده و بااستفاده از ابزارهایی همچون ولایت فقیه، شورای نگهبان ، قوه قضائیه ، صدا و سیما ، نیروهای مسلح حاکمیت استبدادی خود را تا به حال حفظ کرده است.

2- برخی از افراد متوجه اشتباهات رژیم در زمینه های سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی شده و در صدد اصلاح سیاستهای گذشته برآمدند و نام اصلاح طلب به خود دادند.این گروه که در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 به قدرت دست یافتند سعی کردند در زمینه های مختلف دست به اصلاح بزنند که پس از گذشت 5 سال نتیجه ای حاصل نشد و رژیم نیز متوجه شد که اصلاحات رژیم را به سمت فروپاشی خواهد برد و بدین ترتیب با خارج شدن نام احمدی نژاد از صندوقهای انتخاباتی در سال 84 اصلاحات خاتمه یافت و معلوم شد که رژیم توتالیتر جمهوری اسلامی ظرفیت هیچگونه اصلاحی را ندارد.

3- حرکت ملی آذربایجان نه تنها هیچگاه نتوانسته حقوق خود را ازرژیم توتالیتر جمهوری اسلامی دریافت کند بلکه حقانیت مطالبه این حقوق نیز از طرف رژیم هیچگاه مورد قبول قرار نگرفته چه در دوره سازندگی رفسنجانی ، چه در دوره اصلاحات خاتمی و چه در دوره عدالت اسلامی و مهرورزی احمدی نژاد.

4- اعلمی در دومین دوره ای که به مجلس راه یافت بسیاری از اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند ولی او برای دومین بار از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده و در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس فعالیت خود را از سر گرفت.

5- بدیهی است که شخصی را به عضویت کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی  مجلس می پذیرند که قابل اعتماد برای نظام باشد. کاملا منطقی است که کسی را که کمترین شبهه ای در صداقت او نسبت به این نظام توتالیتر وجود داشته باشد رژیم در سیاست گذاریهای خود در زمینه امنیت ملی و سیاست خارجی نظرات چنین فردی را دخالت نخواهد داد.

6- در طی سالهایی که اعلمی در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی عضو بوده است حمایت از ارمنستان و تضیف آذربایجان همچون گذشته و حال در راس سیاستهای رژیم قرار داشته است.

7- اعلمی در معدود مواردی که به مسائل آذربایجان پرداخته است سعی در تحریف حرکت داشته و تلاش کرده اشت حرکت ملی آذربایجان را به سطح یک حرکت اعتراضی-اجتماعی تنزل دهد و آن را در قالب هویت ایرانی معرفی کند . منجمله در سخنرانی مجلس در خرداد 85 و در سخنرانی در قلعه بابک . (متاسفانه بعضی ها با ساده لوحی باور نکردنی این سخنرانی ها را حمایت از آربایجان قلمداد می کنند.

8- در حوادث خرداد 85 که فعالان حرکت ملی در شهر تهران مقابل مجلس تجمع کرده بودند شایع شد که اعلمی به هندوستان رفته است ( در حالی که از این حرکت اعتراضی باخبر بود.)بعدا مشخص شد که اعلمی در محضر مقام معظم رهبری بوده است. این مورد به تنهایی نشان دهنده این امر است که اعلمی در درجه نخست وفادار به رزیم جمهوری اسلامی است و در لحظات بحرانی در صف شوونیستها قرار خواهد گرفت.

9-     اعلمی چنانکه در بیانیه انتخاباتی خود نیزبیان کرده است، معتقد و وفادار به قانون تبعیض آمیز جمهوری اسلامی ایران است.نه تنها در طی 8 سال حضور در مجلس کوچکترین تلاشی در جهت رفع این تبعیضات در قانون اساسی انجام نداده است، بلکه به بحث گذاشتن اجرا یا عدم اجرای اصل 15 را که در سال 1358 تصویب شده است، لطفی در حق ملت حساب می کند!

10- ملت آذربایجان، اعلمی و صفی را که در آن قرار دارد می شناسد.به همین خاطر رد صلاحیت اعلمی را بازیی بیش ندانسته و هیچ گونه حرکت اعتراضی نسبت به آن انجام نداد.در حالی که در موارد بسیاری، زمانی که حق کاندیدایی ذایل شده حرکتهای اعتراضی از سوی مردم صورت گرفته است.

11- در میان فعالان حرکت ملی نیز، به جز تعداد معدودی منتسب به تشکلهای دانشجویی “آرمان” و “توپلوم” ماهیت اعلمی بر همگان مشخص است.این افراد دانسته یا نادانسته در دام حیله های انتخاباتی و پوپولیستی اعلمی افتاده و برای قانع کردن سایر فعالان  حرکت در حمایت از اعلمی تلاش کردند. اما به دنبال تلاشهای بسیار و عدم موفقیت در همراه نمودن سایر فعالان با خود، با یک بیانیه احساساتی به اسم “آرمان” سعی در بر انگیختن احساسات ملت آذربایجان نمودند. البته برای ملت آذربایجان نه شعارهای احساساتی بلکه کارنامه اعمال لازم است.

12- افرادی از حرکت ملی آذربایجان اعلمی را صادق پنداشته اند و مدعی اند او کارهای بسیاری برای برای حرکت ملی انجام داده است.در حالی که کارهای بسیاری می توانست انجام دهد که نداده است و کارهایی را که در ظاهر به نفع حرکت انجام داده است، در اصل به زیان حرکت و بیشتر در جهت کنترل و انحراف حرکت بوده اند.

13- افرادی اعلمی را فردی از درون رژیم میدانند ولی بر این تصورند که میتوان به صورت مشروت از اعلمی حمایت کرد و اعلمی را به عنوان کاندیدای حرکت ملی معرفی کرد. آنها پیش بینی می کنند که صلاحیت اعلمی رد خواهد شد و با این رد صلاحیت رژیم ثابت خواهد کرد که شرکت کاندیدای حرکت ملی را تحمل نمی کند و بدین ترتیب عدم وجود دموکراسی در ایران و ممانعت از حضور ملل غیر فارس در سیستم اثبات خواهد شد، چنین شرایطی بهانه را برای تحریم محیا می کند. این افراد باید بدانند که دلایل بسیار مهمتری از رد صلاحیت اعلمی جهت بایکوت انتخابات وجود دارد. نکته دیگر اینکه ممکن است صلاحیت اعلمی تأیید شود و همانطوریکه خودش نیز گفته است به بهانه جلب آراء همه مردم ایران مطالبات آذربایجان را نیز مطرح نکند و نتیجه حاصله برای آذربایجان حمایت از کاندیدای ضعیف باشد. این امر خواسته اساسی رژیم می باشد. هم ملت آذربایجان به صحنه انتخابات آمده و هم هیچ نتیجه ای نگرفته است.

14- بعضی دوستان به قدرت رسیدن اصلاح طلبان را برای حرکت ملی مطلوب می دانند، زیرا امیدوارند که در این صورت فضای باز سیاسی ایجاد خواهد شد. به فرض درست بودن چنین نظری باز این افراد با حمایت از اعلمی نقض غرض می کنند زیرا در این صورت آنچه که رخ خواهد داد پخش شدن آراء اصلاح طلبان و شکست آنهاست.

15- در صورت رد صلاحیت اعلمی وجهه ای که رژیم با رد صلاحیت بر او ساخته است در بین فعالان حرکت بیش از پیش تقویت می شود و زمینه برای سوء استفاده و انحراف حرکت در لحظات بحرانی فراهم می شود.بدین ترتیب معرفی اعلمی به عنوان کاندیدای حرکت ملی آذربایجان توطئه ای از جانب رژیم است و حمایت از اعلمی اشتباهی تاکتیکی در جهت پیاده شدن این توطئه می باشد.”


نتیجه: یکی از دوستان در جمعی می گفت که اگر اعلمی از وزن اجتماعی لازم برخوردار نیست ،پس چرا بعضی ها از جمله برخی از عوامل نفوذی دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی موازی که با نام فعال آذربایجانی و یا اصلاح طلب و عناوین دیگر مقاله های سرتاسر کذب و متناقض و ساده لوحانه ای از این دست می نویسند ،این چنین  بوحشت افتاده اند و چرا بعضی از اشخاص سیاسی حتی از ذکر نام او هم در محافل و رسانه هایشان خودداری می ورزند و اساسا چرا برای تخریب وی به این قبیل تحرکات کودکانه و ابتدائی متوسل می شوند!؟

دوستان فراموش نکنند که اعلمی حداقل 35 سال در میدان سیاست بوده و به عنوان منتخب مردم، 8 سال در کمیسیون امنیت ملی مجلس حضور داشته و با شیوه های جنگ روانی و همه ترفندهای بعضی از دستگاه های رسمی  از جمله عملکرد آنتن ها و عوامل نفوذی آنان در تشکلّ ها و گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی آشناست. این قبیل تشبّثات سراسر دروغ آنقدر نخ نما و تکراری شده است که ارزش پاسخگوئی هم ندارد! بنابراین توصیه می کنم که به روش های دیگری متوسل شوند و سخن نو آورند که سخن نو را حلاوتی دیگر است!

نوشتن دیدگاه

راز واهمه انحصار طلبان چپ و راست از اعلمی

راز واهمه انحصار طلبان چپ و راست از اعلمی

نوید محمدی

اعلمی را اصلاح طلبان بخوبی می شناسند . او را از سالهایی که در ردای یک ژورنالیست در روزنامه سلام قلم می زد شناخته اند و در همان سالها بود که وی با انجام مصاحبه ها و مناظره ها و سخنرانی های آتشین خود در آذربایجان بعنوان یک اصلاح طلب واقعی به مجلس ششم راه یاقت تا با انتقاد از وضع موجود و مقابله با کژیهائی که  اسباب نارضایتی مردم را فراهم ساخته بود ،مطالبات مردم را پیگری نماید.او در همان مجلس فارغ از باند بازی های رایج به نقد نارسائی های ناشی از عملکرد چپ و راست روی آورد و همین خصلت صادقانه و اصلاح طلبانه وی منشاء دلخوری بعضی از مدعیان اصلاح طلبی تازه به نان و نوا زسیده ای گردید که اصلاحات را تنها طعمه ای برای رسیدن به قدرت می پنداشتند و از همین رو خار را در چشم رقبا و هووهای سیاسی خود مشاهده می کردند اما تير را در چشم خود و دوستانشان نمي دیدند! لذا انتظار داشتند که اعلمی هم عملکرد نادرست اشخاص موسوم به اصلاح طلب را معیار اصلاحات بداند و از نقد عملکرد و رفتار نامناسب دوستان اصلاح طلب خود چشم پوشی کند.

لیکن اعلمی اصرار داشت که مطابق با خواسته های اصلاح طلبانه مردم و مستقل از منافع باندهای قدرت و بر پایه معیار های واقعی اصلاح طلبانه به نقد رفتارها و گفتارهای اشخاص بپردازد. اما گروهی از اصلاح طلبان تازه به قدرت رسیده  انتقاد را تنها برای جبهه مخالف می خواستند و انتقاد به جبهه خودیها را به هیچوجه  برنمی تابیدند .همین خودبینی ها  و مستی های ناشی از پیروزیهای پیاپی بود که عمر اصلاح طلبان را کوتاه کرد و اصلاح طلبانی که همچون نیلوفری به سرعت مراحل رشد را طی کرده بودند با یک باد پاییزی فرو ریختند و تمام نهادها ،از مجلس و دولت گرفته تا شوراها را به جناح مخالف تقدیم کردند و در واقع این اصلاح طلبان بودند که بازی را باختند و نه قدرت وجایگاه اصولگرایان در میان مردم…

به هرتقدیر مجلس هفتم هم آغاز بکار کرد و اینبار اصلاح طلبان برخلاف مجلس پیشین به عنوان یک اقلیت کم تاثیر در این مجلس حضور یافتند. با این وصف این باز هم اعلمی بود که اقلیت را به تکاپو انداخته و یک تنه مجلس و اقتدارگرایان را به چالش فرا خواند.

اما این بار انحصارطلبان وابسته به طیف اصلاحات علی رغم نارضایتیهای خود نسبت به اعلمی که پیش از این به علت اصلی آن اشاره شد ،هر از چندگاهی اخبار مربوط به اعلمی و تلاشهای وی در مجلس را منعکس می کردند و حتی در پایان مجلس هفتم کارنامه عملکرد نمایندگان را منتشر نمودند ولی بنابه مصالحی که همان ذکر نام اعلمی بود ،عملکرد بطور کلی و بدون ذکر نام نمایندگان منتشر شد .

در همین برهه بود که اتفاقی جالب افتاد و نام اعلمی برای همیشه از رسانه های طیف موسوم به اصلاح طلبان حذف شد و آن زمانی بود که پایگاه خبری نواندیش که از رسانه های اصللاح طلبان می باشد ،در یک نظرسنجی  از بازدیدکنندگان خود خواست تا از میان ده نماینده اصلاح طلب و اصولگرا نماینده ای را که مطلوبترین عملکرد را در مجلس هفتم داشته است انتخاب کنند ، اما نتیجه این نظرسنجی باب میل انحصارطلبان طیف وابسته به اصلاح طلبان نبود زیرا علی رغم بایکوت اعلمی توسط رسانه های هر دو جناح و عدم انتشار بسیاری از مصاحبه ها ،مواضع و نطق های وی در مجالس ششم و هفتم ،او در جامعه آماری نزدیک به 5000 نفره شرکت کننده در نظرسنجی نواندیش ،با اختلاف بسیار فاحشی به عنوان مطلوبترین نماینده مردم انتخاب گردید. وی در حالی 62 % آراء شرکت کنندگان در نظرسنجی را از آن خود نمود که به غیر از عماد افروغ که 15% آراء را کسب کرده بود ،سایر نمایندگان حتی نتوانستند نظر بیش از %5 خوانندگان را بخود جلب کنند!

(اینجا) با مشخص شدن نتایج این نظرسنجی برخلاف نظرسنجی های به عمل آمده در این سایت ،بدون آنکه روی نتایج بدست آمده تحلیلی ارائه شود از انتشار دست و پا شکسته اخبار و مقالات اعلمی در رسانه های اصلاح طلب از جمله نواندیش که پیش از آن با ولع خاصی اخبار او را منعکس می کرد ،هم جلوگیری به عمل آمد.استقبال چشمگیر حاضران در کنگره حزب اعتماد ملی که چند نفر از دوستان نویسنده نیز در آنجا حضور داشتند ،مزید برعلت شد و اخبار و مقالات و نوشته های اعلمی برای همیشه از صفحات روزنامه ها و پایگاه های خبری وابسته به انحصارطلبان موسوم به اصلاح طلب حذف گردید! زیرا اعلمی تهدیدی علیه آندسته از اصلاح طلبانی تلقی می شد که تنها بخشی از موضعگیری هایشان متفاوت با اقتدارگرایان بود ،در حالیکه عملا خود آنها نیز بخشی از اقتدارگرایان در قالبی متفاوت بودند .از همین رو حضور اعلمی در انتخابات هم نه تنها استقبال این گروه را به همراه نداشت بلکه تا حد امکان و به شیوه های مختلف تلاش می کنند تا او را بایکوت کرده و اگر بتوانند سعی می کنند که توسط ایادی چشم و گوش بسته خویش به هرنحو ممکن وی را در فضای مجازی تخریب نمایند، اما …

منبع: یاران اعلمی http://www.yaranealami.com/

(2) دیدگاه

بیانیه اعلام نامزدی اکبر اعلمی در دهمین انتخابات ریاست جمهوری

در جمع خبرنگاران رسانه های مختلف ایراد شد:

بیانیه اعلام نامزدی اکبر اعلمی در دهمین انتخابات ریاست جمهوری

« ان‌ الله يأمركم‌ ان‌ تؤدوا الامانات‌ الي‌ اهلها »

در سال 1357 انقلابی در ایران بوقوع پیوست تا با ریشه کن کردن اختناق و استبداد و میوه نامشروع آن یعنی قدرت مطلقه ،شهد آزادی و جمهوریت را به کام مردم بچشاند و به مدد معنویت و ارزش های اسلامی ،عزّت و کرامت انسانی را که به حاشیه رانده شده بود وارد متن نماید و بدینوسیله امکان و زمینه حاکمیت انسان بر سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود را فراهم سازد. اکنون سه دهه از انقلاب می گذرد و ما تنها شاهد فربه تر شدن قدرت و انتقال آن از یک طبقه به طبقه دیگریم بدون آنکه عملا در ساختار و شیوه توزیع قدرت و نظارت بر آن تغییر بنیادی حاصل شده باشد. لذا به موازات تمرکز هرچه بیشتر قدرت غیر پاسخگو  و فربه تر شدن آن ،میل به مرید پروری  وسرسپرده کردن مردم و برخورد قهری با هرگونه منتقد و معترض برخی از قدرتها در حال افزایش است که نتیجه آن از یکسو نهادینه شدن فرهنگ تملق و چاپلوسی بصورت سلوک و رفتار ایرانی ،بازتولید ناهنجاری ها و فساد در اشکال مختلف آن ، عمیقتر شدن شکاف طبقاتی ،توسعه و ترویج خرافه پرستی و تحمیق مردم ،دخالت در حوزه دین و اندیشه و استفاده ابزاری از مذهب و باورهای دینی برای توجیه و تحکیم قدرت ،تحدید حقوق اجتماعی و شهروندی و حقوق بشر به شیوه های گوناگون و به چالش کشیدن حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود با توسل به بدعتی بنام نظارت استصوابی و منزوی ساختن نخبگان جامعه و فرزندان اصلی  و وفاداران به آرمان های اصیل انقلاب ،میلیتاریزه کردن کشور و جیره بندی جمهوریت و آزادی در وجوه مختلف آن به عنوان دو رکن اصلی دستاوردهای انقلاب آنهم به بهانه دفاع از نظام و جلوگیری از به مخاطره افتادن امنیت ملی و اشتیاق هرچه بیشتر برای انجام ماجراجوئی های مخلّ امنیت وازدیگرسو دایه مهربانتر از مادر شدن برای دیگران در حالیکه چنین دغدغه ای برای تامین رضایت میلیون ها تن از هموطنان داخل و خارج از کشور وجود ندارد، با گسترش نارضایتی ها دربرخی عرصه ها در داخل کشور و کاهش اعتبار و منزلت ملت ایران در خارج از مرزهای کشورمان مواجه می باشیم که برآیند این همه معطوف به درجا زدن در مرحله امنیت ،تضییع سرمایه های ملی ،تبدیل فرصت ها به تهدیدات و ناامید کردن ملت از انجام هرگونه اصلاحات است.

گرچه در سال 1376 تب اصلاحات با هدف تغییر و استیفاء حقوق ملت ،سراسر ايران را شعله ور ساخته و به هیات حاکمه نیز این فرصت را داد تا با تن دادن به پاره ای از اصلاحات ساختاری و روبنائی مانوس با آرمانهای موعود انقلاب ،مردم و بویژه طیف خاموش جامعه را دوباره با نظام حاکم آشتی داده و امید و نشاط را بر جامعه حاکم سازد، لیکن کارشکنی و مقاومت قدرت های خودکامه و ناکارآمدی و عدم کفایت دولت موسوم به اصلاحات و فرصت سوزی هائی که صورت گرفت و خصوصا مصادره شدن خیزش مدنی و اصلاح طلبانه مردم بنام یک جریان زیاده خواه و میراث خوار ، این بار نیز مانند مشروطه حرکت اصلاح طلبانه زمین گیر شده و برای چندمین بارمردم ایران را در کام گرفتن از یک فرصت تاریخی محروم ساخت. با این وصف ملت ایران برای تعیین مسیر سرنوشت خود و تغییر وضع نامطلوب به وضع مطلوب ،همچنان تشنه فروریختن مرزهای غیر قانونی قدرت های متمرکز و غیر قابل نظارت می باشد.

البته قانون اساسی  موجود ،تغییرات اساسی در ساختار قدرت را بر نمی تابد اما در همین قانون منافذ و مجاری و ظرفیت هائی برای اصلاح امور وجود دارد که در صورت شناخت و بهره گیری مناسب از آن با حداقل امکانات نیز می توان تغییرات حداکثری را برای تامین رضایتمندی مردم ایجاد نمود. لیکن اصلاح امور در وهله نخست مستلزم آگاهی از واقعیت های ساختار قدرت و توزیع نامتعادل آن و شناخت مجاری و ظرفیت های قانونی مورد اشاره می باشد.

وانگهی اعتماد به خود و راهی که در پیش روست نخستین شرط پذیرفتن مسئولیت ها و تغییرات بزرگ است. قهرا مردان کوچک و مرعوب هرگز نمی توانند بانی و معمار تغییرات بزرگ باشند. تاریخ نشان داده است که تغییرات بزرگ به مردان بزرگ با عزم و اراده پولادین نیازمند است.

بزرگترین تفاوت مردان بزرگ با کوچک مردان در این است که  مردان کوچک به مظلوم نمائی روی می آورند و مردان بزرگ در برابر ظالم می ایستند و حق مظلوم را مطالبه می کنند.

مردان بزرگ اراده می کنند و مردان کوچک تنها به آرزو کردن اکتفا می نمایند، مردان بزرگ چون دیگران بر زمین می‌افتند اما با تکیه بر عزم و اراده پولادین خود دوباره بر می‌خیزند ،در حالی که مردان کوچک از دلهره‌ی زمین خوردن ،پیوسته زمین گیرند. مردان بزرگ، بگونه ای  زندگی می‌کنند که شرمسار خود نباشند و اگر مرگ آنان فرارسیده باشد ایستاده می‌میرند تا مرگ را شرمسار خود سازند در حالی که مردان کوچک تنها می‌میرند و شرمندگی را برزبان جاری می سازند. مردان بزرگ، در سراندیشه‌هایی شکوفا و بالنده می‌پرورانند و در مسیر تحقق آنها، سبک‌بال و استوار گام برمی‌دارند و عاقبت ﺗﺎرﻳـﺦ را ﺷﻜﻮه می بخشند. در حالی که مردان کوچک، تنها به شکست و پیامدهای ناشی از آن می‌اندیشند.

اگر خدا یاری نماید می توان اراده کرد ، اندیشه های شکوفا و بالنده در سر پرورانید و در مسیر تحقق آنها گام برداشته و لاجرم تاریخ را شکوه بخشید و مرگ را هم شرمسار خود ساخت.

نظر باینکه کمی بیشتر از یک قرن پیش مشروطه به عنوان نقطه عطف تغییر و وادار کردن هیات حاکمه به قبول اراده ملت و سرآغاز توزیع قدرت و قانونگذاری و حاکمیت از تهران شروع شد و در نیمه های راه با پا پس گذاشتن تهران و زمین گیر شدن مشروطه ،مردانی چون سردار ملی و سالار ملی در همین خطّه حرکت نیمه کاره تهران را به سرانجام رسانده و مشروطه را جلا دادند ،بیاری و توکل به خداوند اکنون بنده نیز از همین نقطه نامزدی خود برای  شرکت در دهمین انتخابات ریاست جمهوری را اعلام می کنم تا در صورت حمایت ملت ایران در یک حرکت کاملا مدنی و با استفاده حداکثری از ظرفیت های حداقلی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آرمان های فراموش شده نخستین انقلاب و تغییرات و تمنیّات اصلاح طلبانه مردم ایران که در دولت های پیشین فلج و زمین گیر شده است را به سرمنزل مقصود برسانم.

شخصا بر این باورم که این آرزو زمانی رنگ واقعیت بخود خواهد گرفت که مردم عزم خود را برای اصلاح امور و انجام تغییرات اساسی جزم کرده و به حمایت از کسانی برخیزند که عمل و کارنامه آنها معرف عزم و توانمندی آنها برای ایجاد تغییرات دلخواه است و چه زیبا فرموده است که “ان الله لا یغیرّ مابقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم”

نوشتن دیدگاه

اعلمی: کاندیدای اصلاح‏طلبی نمی‏بینم

متن کامل گفت و گوی رادیو زمانه با اکبر اعلمی، نامزد دوره‌ی دهم انتخابات ریاست جمهوری

اعلمی: کاندیدای اصلاح‏طلبی نمی‏بینم

دوشنبه، دهم فروردین‌ماه ۱۳۸۸ خورشیدی، یکی دیگر از برنامه‏های «روی خط زمانه» را در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری دوره‏ی دهم تهیه کرده‏ام.

این برنامه، گفت و ‏گویی با آقای اکبر اعلمی، نماینده‏ی مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی دوره‏ی ششم و نامزد این دوره از انتخابات ریاست جمهوری است.

اولین سوالم از آقای اعلمی این است که آیا این دوره از انتخابات ریاست جمهوری، ویژگی خاص یا تفاوتی با دوره‏های دیگر دارد؟

اگر انتخابات را بستر و ساز و کاری برای تظاهر اراده و حق حاکمیت مردم در تعیین سرنوشت خود و اداره کشور فرض نماییم‌، نظر به این‌که برخلاف قانون اساسی نهادی به نام شورای نگهبان به نمایندگی از قدرت حاکم دامنه انتخاب مردم و حق حاکمیت آنان بر سرنوشت خود را محدود و معطوف اراده حاکمیت می‌کند و مردم از آزادی عمل لازم برای انتخاب کردن و انتخاب شدن برخوردار نیستند‌، و اگر قرار باشد انتخابات پیش رو نیز با مختصات گذشته برگزار شود و انتخاب مردم تنها محدود به انتخاب افراد دلخواه هیأت حاکمه یعنی اعضای دائمی و دستچین شده کلکسیون قدرت باشد‌، این انتخابات با انتخابات دیگر تفاوت چندانی نخواهد داشت و هرکس هم از میان این کلکسیون برگزیده شود، تفاوت آشکار و معنا‌‌داری حاصل نخواهد شد.

گرچه بعضی‌ها معتقدند هر کس که به جای احمدی‌نژاد انتخاب شود باز بهتر است اما این تکرار همان سیاست نخ‌نمایی است که در طول سال‌های گذشته مردم را به پای صندوق‌های رأی‌گیری کشانده است بدون این‌که گشایشی در زندگی مردم و اوضاع حاکم ایجاد شده باشد.

بنابراین تفاوت و ویژگی این انتخابات زمانی آشکار خواهد شد که امکان حضور افراد تحول‌خواه که قادر به ایجاد اصلاحات و تغییرات محسوس در جامعه هستند فراهم شود. با این وصف تغییرات و تحولات بیرونی و خارج از مرزهای ایران خصوصاً در آمریکا‌، تن دادن به تغییرات دلخواه مردم در داخل ایران را اجتناب‌ناپذیر کرده است.

به نظر می‏آید، شرایط آزادی‏ای که برشمردید، هنوز هم وجود ندارد. شما بر این اساس که فکر می‏کنید، الان رعایت رأی مردم اجتناب‏ناپذیر شده، خودتان را کاندیدا کرده‏اید؟

البته، اگر خاطرتان باشد، من دوره‏ی قبل هم کاندیدا شدم. اما خسّتی که معمولاً در انتخابات به‏کار می‏رود، مانع از این شد که بتوانم رسماً وارد میدان رقابت‏ها بشوم.

بر اساس همان تجربه، سوال کردم که ویژگی این دوره را در چه دیدید؟

واقعیت این است که من ادامه وضعیت کنونی کشور را به هیچ وضع به مصلحت نمی‌دانم و بر این باورم که تغییر وضع موجود مستلزم به قدرت رسیدن کسانی است که در ایجاد چنین شرایطی موثر نبوده‌اند و از توان و عزم و جسارت لازم برای انجام اصلاحات دلخواه مردم برخوردارند.

مادامی که گردش قدرت تنها معطوف به اعضای کلکسیونی باشد که همواره در متن قدرت بوده‌اند‌، اوضاع فعلی تغییری نخواهد کرد. احساس می‏کنم، با توجه به انگیزه و ایده‏هایی که دارم‌، چنان‌چه مورد حمایت مردم قرار بگیرم و خسّت‌ها و تنگ‌نظری‌های گذشته تکرار نشود، می‏توان وضعیت موجود را دگرگون کر.د

استقلال و وامدار نبودنم نسبت به کلکسیون دائمی قدرت‌، این آزادی عمل را به من خواهد داد تا در صورت رسیدن به قدرت‌، تغییرات دلخواه را پدید آورم.

مسأله همین است. توانایی وجه دیگری هم دارد. خیلی‏ها معتقدند وقتی اهرم‏های قدرت حامی شما نباشند، نیروی پیش‏برد برنامه‏های خودتان را نخواهید داشت. مثلاً در مجلس ششم، شما برنامه‏هایی داشتید، انتقادهای جدی هم می‏کردید، ولی مجلس راه دیگری را می‏رفت.

در این سوال شما، مقداری تناقض می‏بینم. خودتان به موفقیت‏های من در مجلس، اشاره کردید.

گفتم، موفقیت نداشتید. مخالفت‏های جدی و منطقی هم می‏کردید، ولی حاصلی نداشت، معمولاً مجلس راه دیگری را می‏رفت.

به هر حال، مجلس و کار نمایندگی، کار نرم‏افزاری است و با مسئولیت ریاست جمهوری که امکانات سخت‌افزارانه و اختیارات وسیعی را داراست، متفاوت است.

یک نماینده تنها در چهارچوب وظایف قانونی خود می‏تواند عمل کند و تصور می‏کنم من در چارچوب وظایف نمایندگی با حداقل امکانات توانستم حداکثر وظایف نمایندگی را انجام داده و جریانی متفاوت با خواست و اراده اکثریت در مجلس و کشور ایجاد کنم.

اما آیا مطابق قانون اساسی اختیارات کافی برای پیش‏برد برنامه‏های‏تان خواهید داشت؟

تغییرات حداقلی و حداکثری داریم. قانون اساسی کنونی، مانع از تحقق تغییرات حداکثری است.

ولی برای انجام اصلاحات و تغییرات حداقلی، در همین قانون ظرفیت‏هایی وجود دارد که یک حقوق‏دان و آشنا به قانون و دارای انگیزه و جسارت لازم، می‏تواند به کمک همین حداقل‏ها تحولاتی را اجرا کند و اگر هم نتواند، حداکثر مطالبات و خواسته‏های مردم را جامه‏ی عمل بپوشانند، حداقل آن را محقق کنند.

آیا ستاد انتخاباتی‏تان را تشکیل داده‏اید؟

اما در پاسخ به این سوالتان اشاره به دو نکته لازم است؛ کاندیداها را در حال حاضر می‌توان به دو گروه تقسیم کرد. یک دسته مرکب از کسانی است که دارای شهرتند و شهرتشان هم مرهون قدرت و تریبون‌هایی است که از طریق مشارکت در قدرت به دست آورده‌اند.

قهراً این دسته از نامزدها دارای برقه و بارگاه و خدم و حشم بوده و به آسانی می‌توانند در سراسر کشور ستاد دایر نمایند و به سهل‌ترین روش‌ها از امکانات و خدم و حشمی که همواره پروانه‌وار به گرد قدرت می‌چرخند برخوردار شوند.

جالب اینجاست که همان‌هایی هم که پیوسته از لزوم تغییر سخن می‌گویند و دم از اصلاح‌طلبی می‌زنند باز پیرامون همین افراد که در ایجاد وضع موجود سهیمند، گرد آمده‌اند و رسانه‌ها هم مطلقاً در اختیار و انحصار آن‌هاست.

اما گروه دوم شامل کسانی است که به دلیل حفظ استقلال و عدم سرسپردگی‌شان در برابر اشخاص حقیقی و حقوقی‌، به آن‌ها به دیده غیرخودی نگریسته می‌شود و نامحرم به شمار می‌آیند و هنوز در عالم برزخ قرار دارند.

طبعاً این افراد از یک ده هزارم امکانات کاندیداهای دلخواه هیأت حاکمه و جریانات انحصار‌طلب سیاسی هم برخوردار نیستند و لذا به آسانی دسته اول نمی‌توانند ستادهای تبلیغاتی خود را به راه انداخته و آن را تکمیل کنند و از این رو درمقایسه با اعضای دائمی کلکسیون قدرت وگروه نخست با مشکلات بیشتری در این زمینه مواجه هستند.‌

با این وجود بنده در حال سازماندهی و ساماندهی ستادها هستم و یقین دارم که با کمک مردم همه این محدودیت‌ها را پشت سر خواهیم گذاشت. واقعیت تلخی که به عنوان یک پارادوکس با آن مواجه هستیم این است که بسیاری از مدعیان اصلاح‌طلبی خواهان تغییر و انجام اصلاحاتند اما همین افراد تا آنجا که بتوانند مانع از شناخته شدن نامزدهایی می‌شوند که قادر به انجام اصلاحات در کشور هستند و همچون گذشته می‌خواهند قدرت را به کسانی بسپارند که خود نقش موثری در پدید آمدن شرایط و وضعیت حاکم دارند.

همین به اصطلاح اصلاح‌طلبان شعارهای فریبنده‌‌ای چون دانستن، حق مردم است‌، حق انتخاب آزاد و آزادی انتخاب‌، رقابت آزاد و ایران برای همه ایرانیان سر می‌دهند اما در عمل مستبدانه‌تر و تمامیت‌خواهانه‌تر از دیگران عمل می‌کنند.

همین‌ها فریاد دموکراسی‌خواهی‌شان گوش فلک را کر کرده است اما در محافل چند نفره مطابق با مناقع شخصی‌شان تصمیم می‌گیرند و قیم‌مآبانه خودرأیی خود را به نام تصمیم جریان اصلاح‌طلبی به خورد مردم می‌دهند و اگر دقت کرده باشید حتی دست اندرکاران بسیاری از رسانه‌های خارجی هم همنوا با رسانه‌های داخلی همه روزنه‌هایی را که می‌تواند در معرفی گروه دوم به مردم موثر باشد‌، مسدود کرده‌اند.

پس مشکل تبلیغات و معرفی خود به مردم را چگونه حل خواهید کرد؟

سعی می‏کنم از همه‏ی روزنه‏ها و منافذی که وجود دارد و علی‏رغم همه‏ی خست‏هایی که بعضی از رسانه‏های داخلی و خارجی به‏خرج می‏دهند، استفاده کنم و پیامم را به مردم برسانم.

خوشبختانه، پشتوانه‏ای نسبتاً قوی دارم که حاصل همان زحماتی است که در مجلس کشیدم و بخش قابل توجهی از مردم، مرا می‏شناسند. به خصوص، در آذربایجان.

آیا حساب ویژه‏ای روی مردم آذربایجان باز کرده‏اید؟

به هر حال، آذربایجان یک واقعیت است. ولی اگر شناخت مردم ایران نسبت به مرا، محدود به مردم آذربایجان بکنید، فکر می‏کنم در حقم جفا شده است.

زیرا اگر موضع‏گیری‏های‏ مرا در مجلس تعقیب ‏کرده باشید، اذعان خواهید کرد که مدتی که در مجلس بودم همواره سعی ‏کردم به عنوان یک نماینده‏ی ملی ظاهر شوم و از حقوق ملت ایران دفاع کنم.

به همین سبب هم گمان می‌کنم که بخش قابل توجهی از مردم نقاط مختلف ایران حقیر را می‌شناسند و کم و بیش نسبت به خدمتگزار خود لطف و عنایت دارند و این را از استقبالی که در سخنرانی‌هایم صورت می‌گیرد می‌توان پی برد.

در ایران، مسأله‏ای به نام قومیت‏ها داریم (القاب دیگری هم برای آن گفته می‏شود که موضوع این بحث ما نیست). اما آیا شما برنامه‏ی ویژه‏ای برای این مسأله دارید؟

قانون اساسی برای اقوام مختلف ایرانی جایگاه و احترام خاصی قائل است و برای آنان حقوقی در نظر گرفته است‌. یک رئیس جمهور سوگند خورده‌، باید قادر به تأمین حقوق قومیت‌های ایرانی و رضایتمندی آنان باشد.

بنده به عنوان نماینده مردم در مجلس ثابت کردم که می‌توان بر یکپارچگی ایران‌، وحدت و انسجام ملی و منافع ملی تأکید کرد و در عین حال برای حقوق اقوام مختلف، زبان، فرهنگ، فولکلور و ادبیات آن‌ها هم احترام قائل شد.

در کشوری که از اقوام مختلف تشکیل شده است نمی‌توانید دم از وحدت و همبستگی ملی بزنید اما خواسته‌ها و تمایلات فطری و قانونی قومیت‌ها را نادیده بگیرید. در طول تاریخ اقوام ایرانی ثابت کرده‌اند که حافظان اصلی این مرز و بوم هستند و هرجا که تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران در معرض خطر واقع شده آن‌ها پیشگام و پیش‌قدم دفع خطر بوده‌اند از این رو پاداش خدمات آن‌ها محروم کردن از حقوقشان نیست!

لذا با توجه به این واقعیت‌، اگر به قدرت برسم سعی خواهم کرد خواسته‏های مردم آذربایجان و سایر اقوام ایرانی را در کنار مطالبات دیگر مردم، ملحوظ نظر قرار بدهم.

برگردیم به تمام ایران؛ در صورتی که در انتخابات موفق شوید، مهم‏‏ترین اقدام اقتصادی‏تان چه خواهد بود؟

با توجه به این‌که دانش‌‏آموخته‏ی حقوق اقتصاد هستم، هشت سال قانون‏گذاری کردم و عضو مهم‏ترین کمیسیون مجلس، یعنی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بودم، اگر بیشتر از سایر کاندیداها برنامه‏ی عملیاتی نداشته باشم، کم‏تر نیست.

ولی مسأله‏ی مهمی که در اقتصاد باید ملحوظ نظر قرار بگیرد، این است که عدالت باید مراعات شود و ریشه‏ی فساد در عرصه‏ی اقتصاد و سیاست از بیخ و بن کنده شود.

برنامه‏ی اقتصادی مشخص‏تان را نمی‏خواهید بگویید؟

از آنجا که در کشور ما قانون کپی رایت رعایت نمی‌شود و از انتخابات گذشته ریاست جمهوری هم تجربه خوبی ندارم فعلاً از گفتن برنامه‌های اقتصادی خود معذورم زیرا بلافاصله دیگران از آن اقتباس خواهند کرد.

اما می‌توانم بگویم که عاجل‌ترین اقدام سیاسی‌ام معطوف به ایجاد فضایی است که مردم بتوانند آزادانه در آن نفس بکشند و به نقد قدرت بپردازند و قادر باشند که تمایلات درونی خود را ظهور و بروز بدهند.

پس، سوال مشخص اقتصادی می‏کنم. میزان مشارکت دولت در اقتصاد را چگونه می‏بینید؟

بخش قابل توجهی از اقتصاد ما چون متکی به نفت است و درآمدهای نفتی هم در اختیار دولت است، می‏توان گفت که حدود هفتاد تا هشتاد درصد اقتصاد ما با تکیه بر خواست و اراده‏ی دولت اداره می‏شود.

آیا باید این روند ادامه پیدا کند؟

وقتی کسی معتقد است که فضای سیاسی باید بازتر شود، لاجرم با توجه به این‌که توسعه‏ی سیاسی در گرو توسعه‏ی اقتصادی است و توسعه‏ی اقتصادی هم در گرو توسعه‏ی سیاسی است‌، به عبارت دیگر در ایران باید توسعه‏ی فراگیر مدنظر قرار گیرد، در این صورت باید سعی کرد که مردم را بیش از گذشته، در عرصه‏های مختلف دخالت نمایند و اداره امور را در اختیار بگیرند.

البته، در قالب شعار خیلی حرف‏ها می‏توانیم بزنیم. ولی نباید از نظر دور داشت که یک رئیس جمهور با محدودیت‏های قانونی مواجه است و یکی از این محدودیت‏ها اصل چهل و چهار قانون اساسی است که باید رعایت شود و با توجه به تفسیر جدیدی که از این اصل صورت گرفته و به اعتقاد من، مغایر با روح قانون اساسی است، این محدودیت‏ هم در پیش‏ روی رییس‏جمهور آینده هست.

آیا این امکان را می‏بینید که با یکی از نامزدها، قبل از انتخابات، به ائتلافی برسید؟

علی‏رغم همه‏ی احترامی که برای کاندیداهای شناخته شده که همه‏ی تریبون‏ها هم در اختیار آن‏ها است قائل هستم، اما همه‏ی کاندیداهای مقطع فعلی را در یک سطح و اندازه می‏بینم و معتقد هستم با به‏قدرت رسیدن هر یک از آن‏ها، تغییری در روند موجود حاصل نمی‏شود

بنابراین، تاکنون کاندیدایی را که قادر به تحقق حداقل خواسته‏های سرکوب شده‏ی ملت باشد، در این عرصه نمی‏بینم تا محرک ائتلاف احتمالی باشد

برخی تحلیل‏گران سیاسی معتقدند، حکومت برای این‌که اصلاح‏طلبان به قدرت نرسند، خواهان تکثر میان آنان است و از این بابت، ممکن است صلاحیت کاندیداهایی نظیر شما را که می‏توانند چند میلیون رأی را جابجا کنند، برخلاف دوره‏های گذشته، تائید کنند. احتمال چنین برخوردی را می‏بینید؟

اولاً، دوستانی که این‏گونه اظهار نظر می‏کنند، همان افرادی هستند که دور و بر کلکسیون قدرتند. سی سال است که به عناوین مختلف شعار می‏دهند و هفت هشت سالی هم هست که از تابلوی اصلاحات استفاده می‏کنند.

ثانیاً‌، کاندیدایی که واقعاً اصلاح‏طلب باشد، نشان بدهید تا ما هم بگوییم، ممکن است این دغدغه برای شورای نگهبان به ‏وجود بیاید که اگر این کاندیدای اصلاح‏طلب وارد میدان رقابت‏ها بشود، احتمالاً رأی مردم را به دست خواهد آورد و به همین خاطر شورای نگهبان برای شکستن رأی او متوسل به افزایش تعداد کاندیداهای اصلاح‏طلب شود.

به عبارت دیگر در شرایط فعلی، من هیچ کاندیدای اصلاح‏طلبی را در صحنه‏ی انتخابات نمی‏بینم. اگر هم چنین باشد، انتخابات بستر و ساز و کاری است برای این‌که افراد دیدگاه‏های خود را به مردم عرضه کنند و برنامه‏هایشان را با مردم در میان بگذارند و این مردم هستند که با استفاده از حق انتخاب کردنشان مشخص می‏کنند که چه کسی صلاحیت پوشیدن لباس ریاست جمهوری را بر تن دارد.

اگر به آن‏ نقطه رسیدیم و کاندیداها توانستند یکی دو روز از طریق صدا و سیما با مردم ارتباط برقرار کنند، طبیعتاً در این مقطع زمانی هر کس در بین مردم از مقبولیت بالاتری برخوردار باشد، دیگری باید به نفع او کنار بکشد.

مریم محمدی

mmohammadi@radiozamaneh.com

منبع:

http://zamaaneh.com/analysis/2009/04/post_934.html

نوشتن دیدگاه